تبليغاتX
*******سلام دوستان به وبلاگ من خوش آمديد********
مکن بد با کسی کو با تو بد کرد
رنگارنگ
__*#######*
___*##########*
__*##############
__################
_##################_________*####*
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_###############*
____#################################*
______############################* ##
_______#############################*
________###########################*
__________###########jeghjegheh_sheytoneh
___________*####################*
____________*#################*
_____________*##############*
_______________############*
________________#########*
________________*#######*
_________________#####*
__________________###*
__________________##*
__________________#*

babay ta 7 tir

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 10:1  توسط neda  | 

تو عصری که چشما جای                                   کتا ب واست قصه میگن

اما دریغ از چشای                                           پر از سوال و خوندنی

 

تو عصری که حرفا باید                                     همش پیش خودت باشه

چقدر شکنجت میکنن                                        این حرفای نگفتنی

 

تو عصری که معشوقه ها                                   مثل لباس عوض میشن

روی طناب خاطره                                            میشن لباس شستنی

 

تو عصری که تنها میشی                                   دلت می خواد کسی باشی

اما کسی نیست که باهاش                                   بشینی و حرف بزنی

 

تو عصری که تا میری و                                    دل میسپری دست کسی

بهت میگه یا که میگن                                       باید ازش دل بکنی

 

تو عصری که دست بزنی                                   برگا میریزن رو زمین

قلبای مهربون شدن                                          چینی های شکستنی

 

فقط یه ارزو دارم                                            که هم محاله هم بزرگ

من ارزو دارم که تو                                         بگی فقط مال منــــــــی

 

 

*تقدیم به همه امید و ارزوهام که خیلی دوســــش دارم*

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 14:47  توسط neda  | 

دوستی رو انتخاب کن که قلب
بزرگ داشته باشه تا نخوای
برای اينکه تو قلبش بری
خودتو کوچيک کنی.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 18:47  توسط neda  | 

 

سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن.

 

پرمعنی ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.

 

عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.

 

بی رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازی نکن.

 

خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن.

 

نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.

 

بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.

 

با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.

 

پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش.

 

سازنده ترين کلمه((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن.

 

روشن ترين کلمه((اميد)) است...به آن اميدوار باش.

 

ضعيف ترين کلمه((حسرت)) است...آن را نخور.

 

تواناترين کلمه((دانش)) است...آن را فرا گير.

 

محکم ترين کلمه ((پشتکار)) است...آن را داشته باش.

 

سمی ترين کلمه((شانس)) است...به اميد آن نباش.

 

لطيف ترين کلمه((لبخند)) است...آن را حفظ کن.

 

ضروری ترين کلمه((تفاهم)) است...آن را ايجاد کن.

 

سالم ترين کلمه((سلامتی)) است...به آن اهميت بده.

 

اصلی ترين کلمه((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.

 

دوستانه ترين کلمه((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.

 

زيباترين کلمه((راستی)) است...با آن روراست باش.

 

زشت ترين کلمه((تمسخر)) است... دوست داری با تو چنين شود؟؟

 

موقر ترين کلمه((احترام)) است...برايش ارزش قايل شو.

 

آرامترين کلمه((آرامش)) است...به آن برس.

 

عاقلانه ترين کلمه((احتياط )) است...حواست را جمع کن.

 

دست و پا گير ترين کلمه((محدوديت)) است...اجازه نده مانع پيشرفتت شود.

 

سخت ترين کلمه ((غير ممکن)) است...وجود ندارد.

 

مخرب ترين کلمه((شتابزدگی)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش.

 

تاريک ترين کلمه((نادانی)) است...آن را با نور علم روشن کن.

 

کشنده ترين کلمه((اضطراب)) است...آن را ناديده بگير.

 

صبور ترين کلمه((انتظار)) است...منتظرش بمان.

 

با ارزش ترين کلمه((بخشش)) است...سعی خود را بکن.

 

قشنگ ترين کلمه((خوشرويی)) است...راز زيبايی در آن نهفته است.

 

رسا ترين کلمه((وفاداری)) است...بدان که جمع هميشه بهتر از يک فرد بودن است.

 

محرک ترين کلمه((هدفمندی)) است...زندگی بدون آن پوچ است.

 

و هدفمند ترين کلمه((موفقيت)) است...پس پيش به سوی آن.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 18:36  توسط neda  | 

روزی بین شاگردان شیوانا در مورد معنای مثبت نگری و خوش بینی و منفی نگری و بدبینی اختلاف افتاد. یکی از شاگردان خود را به شدت مثبت اندیش و مثبت نگر می دانست و معتقد بود که هر اتفاقی در عالم به خیر اوست و دیگری معتقد بود که مثبت اندیشی بیش از حد، نوعی ساده لوحی است که باعث می شود فرد مثبت نگر جنبه های منفی و خطرناک زندگی را نبیند و بهتر است انسان همیشه جانب احتیاط را رعایت کند و بنا را بر این بگذارد که در هر اتفاقی که قرار است رخ دهد شاید خطری نهفته باشد.
 
 
دو شاگرد به شدت روی نظریه ي خود پافشاری می کردند و هیچ یک از موضع خود پایین نمی آمدند. ناگهان شیوانا با اشاره به شاگردان به ایشان فهماند که در چند قدمی آنها زیر سنگی بزرگ مار سمی خطرناکی خوابیده است. همه شاگردان بخصوص دو شاگرد مدعی مثبت اندیشی و منفی نگری با سرو صدا از جا پریدند.
 
        
شاگرد مثبت اندیش از جمع خواست تا از سنگ فاصله بگیرند و در جایی دیگر بنشینند، اما فرد منفی نگر می گفت که بهتر است مار را بکشیم تا به ایشان و افراد دیگر صدمه نرساند. جمعی از شاگردان به همراه شیوانا و فرد مثبت اندیش از مار فاصله گرفتند و در جایی دیگر نشستند. شاگرد منفی نگر به همراه عده ای دیگر به سراغ مار رفتند و با زحمت زیاد او را کشتند.
 
 
وقتی مار کشته شد و شاگرد منفی نگر به جمع پیوست خطاب به شیوانا گفت:" استاد! آیا حق با من نبود!؟ الآن دیگر ماری برای ترسیدن وجود ندارد. پس می توانیم آسوده و آرام به سر جای خود برگردیم و آنجا اطراق کنیم. اگر خوشبینانه برخورد می کردیم و حضور ما را نشانه ي مثبت و اتفاق خیر می گرفتیم الآن دیگر آن استراحت گاه راحت را در اختیار نداشتیم!"
 
 
شیوانا لبخندی زد و هیچ نگفت اما در عین حال به سر جای اول بازنگشت و به همراه شاگرد مثبت اندیش و تعدادی دیگر از شاگردان در محل جدید چادر زد و در آنجا مستقر شد. شب که فرا رسید باران شدیدی گرفت و سیل به راه افتاد. بر حسب اتفاق سیل از همان مسیری عبور کرد که شاگرد منفی نگر مار را کشته بود. چون شب و تاریک بود کسی نتوانست به آنها کمک کند و در نتیجه سیل ایشان را با خود برد.
 
 
صبح که طوفان و سیل خوابید. شاگرد مثبت اندیش به شیوانا گفت:" آیا مار انتقام خود را از ایشان گرفت!؟ یا اینکه شاگرد منفی نگر در دام منفی اندیشی خود افتاد!؟"
شیوانا سری تکان داد و گفت:" مار اگر زرنگ بود از دست شکارچیان در می رفت و اجازه نمی داد آنها او را بکشند. شاگرد منفی نگر هم اگر زیاد خود را در دام مثبت و منفی نمی انداخت می توانست بفهمد که در مسیل چادر زده است و امکان خطر وجود دارد. امتیاز ما نسبت به آنها که غرق شدند فقط این بود که ما به طبیعت احترام گذاشتیم و نشانه های سر راه خود را جدی گرفتیم و به محل سالم نقل مکان کردیم. مثبت و منفی وجود ندارند.
هرچه هست فقط نشانه است و علامت!"
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 18:27  توسط neda  | 

این عکسایی که میبینین جنگ بر سر اینه که خلیج فارس هست یا خلیج عربی میبنیم با هم.......****

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 2:16  توسط neda  | 

بخوریدو بیاشامید ولی زیاده روی نکنید

خوشمزس

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 13:54  توسط neda  | 

 

فرارسیدن ایام سوگواری حضرت اباعبداله الحسین(ع)

 بر همه مسلمانان جهان تسلیت باد

............

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزاو چه ماتم است

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

گر خوانمش قیامت کبری بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 13:25  توسط neda  | 

برای دختران

به اینجا رجوع کنید و کامل بخونین

                         دختر

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 13:13  توسط neda  | 

سلام دوستان من بر حسب شانس امدم نت گفتم  یک اپی هم بکنیم
میخوام یک مطلب راجب دانشگاه ازاد برای علاقه مندان به این دانشگاه بنویسم

دانشگاه آزاد

رفتن به دانشگاه آزاد فرصتهاي درخشاني رو در مسير زندگي در اختيار من

 قرار داد که ذکر چند تايي از اونها خالي از لطف نيست. اگر به دانشگاه آزاد بريد...

 خوش تيپ بودن را تجربه ميکنيد؟hk

 با فنون و رموز دوي صحرانوردي به صورت کاملا حرفه اي آشنا ميشويد

 

مهارت و قدرت شما براي جايگيري در فضاهاي اندک افزايش مي يابد

hv

لذت همصحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه

لذت همصحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه

خواهيد کرد

و در صورت مونث بودن ميتونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از

  طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود درفضاي دانشگاه

دفاع خواهند کرد :

     ـ جداسازي ورودي دانشگاه و فضاهاي عمومي

نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو

 توسط ايشان


ـ تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است

 به تحريک برادران دانشجو منجر شود


ـشاهکارهاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش

داده خواهد شد. اين جلسه: هفت خوان رستم.........................

حالا هر کی میخواد بره اونجاااااا

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 22:37  توسط neda  | 

تا حالا به نوع بله گفتن خانومها سر سفره عقد دقت کردين؟ بسته به گرايش يا علاقه هر کسي يه جور بله ميگه.

عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه)

عروس لوس: بع..........له... (عروسهاي لوس رو بايد فقط سپرد به داماد و حجله.....)

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس (اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه)

عروس خجالتي: اوهوم (قابل توجه بعضيا)

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس رشتي: اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ... ( تو که مادر منو **** اين ستاره ها يه حرف بدي بود که داماد به عروس زده بود ما هم سانسورش کرديم)

 

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ... (با عرض تشکر از داش اسي عزيز)

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم (دلم به حال داماد مفلوکِ خاک بر سر ميسوزه که احتمالا توي حجله عروس خانوم يه دور براش مفاتيح رو ختم ميکنه تا بعد ... استغفر ا)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 22:31  توسط neda  | 

salam dostaye khobam ke be webloge man sar zadin va khahid zad va be to salam ke  ke alan to webloge man hasti(omidvaram khoshet beyad)
aval az hame sorry ke daram fingilish minivisam akhe az bas farsi neveshtam dege daram degh mikonam
farsim akhe kheyli konde ta beram ye chizi tayp konam mimiram vase ine ke daram fingilish minvisiam
bad in ke in akharin upiye ke daram mikonam chon dege az farda darso zendegim baz shoro mishe aslan vaghte hich kariyo nadarm
hatman man ro 2a konid yadetoooooooooooooooon nareha hatman
manam vaseye hamaton arezoye movafaghiyat daram
nabinam amadin weblog bedon nazar raftina ye kochol ham ke shodeh nazar bedinaaaa
misi felane malom nist ta key dege  betonam beyam vali hatman miyam up mikonam
ta up badi babayyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy dost jonaaaaaaa
va az hameye kasayi ke mano to sakht in weblog komak kardan mamnonam omidvaram hamaton be arezohaton beresin
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 18:58  توسط neda  | 

گو شه ی روسری

روسری نو بود. مادرم برای مجلس خواستگاری خریده بودش اما وقتی زیر گلو گرهاش میزدم گوشه هایش سیخ و اهار دارمی ا یستاد و هر چه باش ور میرفتم درست نمی شد خواهرم دانه دانه میوه ها رو برق می انداخت و هی می گفت مواظب باشی ها. محجوب باش .الکی نخند.سرتو بلند نکنی.بر نگردی به پسره نگاه کنی.کوچیک قدم بردار .ظرف میوه رو خیلی بالا نگیر …………..ابرومونو نبری دختر!ظرف میوه رو داد دستم و گفت حالا بر بیرون . اما من چشمم همینطور به گوشه های روسری بود که ….. یکهو پایم گیر کرد به ریشه های قالی و پهن شدم وسط اتاق .میوه ها هم هر کدام یک طرف. از خجالت حتی رویم نمی شد بلند شوم . مادرم که داشت از عصبانیت میترکید همان طور که بلندم میکرد با هر حرفی نیشگو نم میگرفت و زورکی میخندید . مهمانها خم شده بودند و میوه ها را از زیر پایشان جمع میکردند . پناه بردم به اشپزخانه اما گوشه روسری همان طور سیخ ایستاده بود وبه هم دهم کجی میکرد!!!!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 13:16  توسط neda  | 

هيشکي باورش نشد .......    يه پرنده يه اسيره

 همه عمرشو باخته......  داره تو قفس مي ميره

 بسته اون بال و پرش ........  دلش از قصه پره

روزي که رها بشه ........     تا به ابرا مي پره

 نگاهش به آسمونه ........     که يکي نگاش کنه

اونو از اون بگيره   ........  از قفس رهاش کنه

 حالا توي لحظه هاش .......  صداي ناله مي ياد

ديگه باور نداره    .......   انتظار به سر مي ياد

هيشکي باورش نشد......  يه پرنده يه اسيره

 همه عمرشو باخته ... داره تو قفس مي ميره

شاعر: حسين اسدالهي..........................................این شعر رو به در خواست یکی از

 دوستان گذاشتم امیدوارم که راضی شده باشه  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 11:48  توسط neda  | 

سلام به همه ی اونایی که امدن به این وبلاگ زشت(شکسته نفسی)

ولی نظر بدینا نبینم نظر نداده از اینجا برید بیرون

فقط بخونیدا نظر هم بدددددددددددددددددددددددددددیییییییییییییییییییییننننننننننننننننننناااااا

یالااااااااااااااااا

این واسه همه ی خوانندگان گل

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 22:53  توسط neda  | 

medad rangi

مداد قرمز در سوگ گل سرخ ...

زرد در اسارت قناری ها...

سبز در ماتم مرگ برگ ...

آبی از انزوای آسمان ...

بنفش در عزای گل یاس ...

و .....

همه و همه در سوگ بچه های یتیم ...

در ضیافت گرسنگان  ...

در رخت بر بستن شرافت و انسانیت  به سوگ نشسته اند !

مداد های رنگی من همه در همهمه دردهای من و تو ...

دردهای ما!

رنگ سیاه بر سر کرده اند ...

مرا ببخش اگر قلب من از این همه سیاهی سیاه شده و سیاه زمزمه می کند

که ...

از کوزه همان برون تراود که درو ست !

و 

من همواره رنگی شدن ها را انتظار میکشم

حتی روزی که دیگر نباشم ...!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 22:38  توسط neda  | 

كودكي آماده تولد بود. نزد خدا رفت و از او پرسيد:« ميگويند فردا شما مرا به زمين ميفرستيد؛ اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه ميتوانم براي زندگي به آنجا بروم؟»

خداوند پاسخ داد:« از ميان بسياري ازفرشتگان، من يكي را براي تو در نظرگرفته ام. او در انتظارتوست و از تو نگهداري خواهد كرد.»

اما كودك هنوز مطمئن نبود كه ميخواهد برود يا نه.

ـ اينجا در بهشت، من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند.

خداوند لبخند زد:« فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.»

كودك ادامه داد:« من چطور ميتوانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نميدانم؟»

خداوند او را نوازش كردو گفت:« فرشته تو، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي، در گوش نو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.»

كودك با ناراحتي گفت:« وقتي ميخواهم با شما صحبت كن، چه كنم؟»

خداوند براي اين سؤال هم پاسخي داشت:« فرشته ات دستهايت را كنار هم ميگذارد و به تو ياد ميدهد كه چگونه دعا كني،»

كودك سرش را برگرداند و پرسيد:« شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي ميكنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟»

ــ فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد، حتي اگربه قيمت جانش تمام شود.

كودك با نگراني ادامه داد:« اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نميتوانم شما را ببينم، ناراحت خواهم بود.»

خداوند لبخند زد و گفت:« فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد . به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت؛ گرچه من همواره دركنار تو خواهم بود.»

در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهايي از زمين شنيده ميشد. كودك ميدانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند. او به آرامي يك سؤال ديگر از خداوند پرسيد:« خدايا! اگر بايد همين حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد.»

خداوند شانه او را نوازش كردو پاسخ داد:« نام فرشته ات اهيتي ندارد. به راحتي ميتواني او را مادر صدا کنی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 22:20  توسط neda  | 

الان یک آهنگ از یاس و امین میزارم

که به نام  اون سی دی را بشکن است که برای زهرا امیر ابراهیمی

عزیز خوندن

من خودم دانلود کردم انقدر زیباست که آدم حال میکنه

 خودم  ۶۴ را  آپلود کردم و میزارم

یاس و امین ------- اون سی دی را بشکــن ( ۱۲۸ )

برای همه ی بازیگران سینما آرزوی موفقیت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 23:12  توسط neda  | 

ديگرشناسى در دو دقيقه


الگوهاى شخصيتى با هدف طبقه بندى افراد به دسته هاى متمايز از يكديگر در علم روانشناسى مورد استفاده فراوان قرار

 

مى گيرند. يكى از اين الگوهاى شخصيتى كه توسط ويليام شلدون ابداع شده است شخصيت افراد را براساس ساختار

 

 جسمانى و جثه بدنشان به سه دسته اصلى كه سوماتوتيپ ناميده مى شوند، طبقه بندى كرده است.شما مى توانيد با به

 

كارگيرى اين الگوها به شخصيت افراد مورد نظر خود تا تدودى پى برده و با آنان بهتر و موثرتر ارتباط برقرار كنيد.

 

۱- آندومورف :(endomorph) آندومورف ها از نظر فيزيك بدنى معمولاً داراى دور كمر پهن و شانه هاى باريك و كم عرض

 

هستند. گوشتالو، فربه و گلابى شكل هستند ولى قوزك پاهايشان و مچ دست هايشان باريك و لاغر است كه سبب بيشتر

 

به چشم آمدن ديگر نواتى بدنشان مى شود. خصايص شخصيتى: لذت گرا، خوش مشرب، بردبار، راتت طلب، صلت جو، شوخ

 

طبع، خيره سر، آسوده خاطر، خواب سنگين و طولانى مدت، عاشق خوراكى، متتاج متبت، خونسرد و كارها را پشت گوش

 

مى اندازند.

۲- اكتومورف ectomorph)): اكتومورف ها نقطه مقابل آندومورف ها هستند. از لتاظ فيزيكى داراى شانه ها و دور كمر باريك،

 

صورت لاغر و پيشانى بلند و كشيده، قفسه سينه لاغر و باريك و دست و پاهاى نتيف بوده و چربى اندكى در بدنشان موجود

 

است. هرچند ممكن است به اندازه آندومورف ها غذا بخورند اما چنين به نظر مى آيد كه هيچ گاه اضافه وزن پيدا نمى كنند

 

(بزرگترين دغدغه آندومور